تبليغاتX
دیونه دوست دارم
عشقولانه
سلام به همه اونایی که به این وبلاگ سر زدن .

 قبل از هر چیز به همه شماها خوش امد میگم

من از  هیچ کس انتظار ندارم که واسم نظر بده ولی اگه هم بدن ( نظر ) خوشحال میشم  بالاخره ما هم یه زحمتی واسه این وبلاگ کشیدیم . دیگه حالا هر کی دوست داشت نظر بده .

در آخر بازم تشکر می کنم  که به این وبلاگ سر زدین  یه دعا هم واسه همه می کنم :

                       امیدوارم هیچ وقت از عشقتون جدا نشین

حق یارتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 1:55  توسط مهسا | 

چشمانم را می بندم

دوباره نگاهت نقش می بندد

دوباره به یاد یاری که یار نماند

این اشکها دیگر بهانه نمی خواهند

میدانم که دوستم نداشت

میدانم که دوستش داشت

و چه بی شرمم من که نگاهش را خیره به او دیدم و باز جز او را ندیدم

می داند که این دل نمی پذیرد رفتنش را

ندیدنش را

نبودنش را

کاش می امدی...به خاطر این دل

به خاطر من

به خاطر لحظه های پاک با هم بودنهایمان

بیا که دلم دیگر تاب ندارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 1:37  توسط مهسا | 

می دونستی چقدردلم بهانه ی تورا میگیره هرروز

کاش می دونستی

چقدردلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد

بی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدردلم برای تیکه کلامهایت

گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدردلواپس توام

کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام

وچقدربه حضورسبزت محتاجم

وهمیشه ازخودم می پرسم

این همه که من به توفکرمی کنم

توهم به من فکرمی کنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 3:54  توسط مهسا | 

                                             

به من بگو

چه گونه فراموشت کنم؟

وقتی در تک تک لحظه های عمرم و هر نقطه ی روحم نشانه ای از وجود تو نهفته است

به من بگو

چه گونه انکار کنم عشقی که می دانم حقیقی ست

چه گونه وجود تو در ابتدا و انتهای سرنوشتم را انکار کنم؟

چه گونه بر طعنه های هر دقیقه ی دوستان نزدیکم طاقت بیاورم؟؟؟؟

به من بگو.......

چرا نمی توانم تا ابد با یاد تو تنها باشم.........

                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 3:41  توسط مهسا | 

گاه غم غربت آنچنان دل را آزرده میکند که آنچه میگویم حرف دلم نیست

وتو خوب می دانی بی تو چه دلتنگم

در همه تو را می جویم و هیچ نمی یابم

کاش دست روزگار این چنین نمی کرد

آن چه گذشت را به باد بسپار و به دل نگیر

و بدان منتظرم همیشه و هر جا برای شنیدن کلامت

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 2:50  توسط مهسا | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت

وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 3:42  توسط مهسا | 
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL
*********** L *********** OUILOVEY
YOUIL
*************** *************** YOUIL
UILO
*********************************** VE
EI
************************************* IL
V
*************************************** O
O
*************************************** L
E
*************************************** U
YO
************************************* IL
YOUI
*********************************** EY
OVEYO
******************************* LOVEY
OVEYOUIL
*************************** ILOVEY
UILOVEYOU
*********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU
***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV
************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU
********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV
***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU
*** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU
* VEYOUILOVEYOUILOVEY

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 3:34  توسط مهسا | 

عاشقت بودم و اما از تو عاشقی ندیدم

بعد این همه رفاقت به ته قصه رسیدم

تو مسافری هنوزم به موجب پر گرفتن

تو چشات هنوز دروغه رو سرت هوای رفتن

بی تو موندم و شکستم پای هر زخم زبونی

تو منو ساده فروختی تا با دیگری بمونی

برسه روزی که دیگه دلم از پیش تو رفته

تا خودت بیای ببینی که یکی جاتو گرفته

مثه برگی زرد و تنها گم شدم تو زوزه ی باد

دیگه حتی رنگ شعرام به چشای تو نمیاد

نمیدونم به چه جرمی لایق زجر توبودم

حیف این همه ترانه که برای تو سرودم

شب عاشقونه مرد و سحر از قفس در اومد

خواب کوتاه من و تو بی ستاره به سر اومد

حالا که منو نمیخوای بذار این قصه بمیره

یاد تو واسه همیشه بوی کهنگی بگیره

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 2:31  توسط مهسا | 

روزهای سختی بود تو غمگین بودی و همدم تنهاییت شده بود اشکهای یواشکی

ولی همیشه فکر می کردی اون باهاته کسی که تو اغوشش گریستی

با تو نفس کشید و به اون نفس دادی

با نگاهات و با سکوتش همیشه تو عمق اقیانوس عشقش غرق شدی

قلبت با نبض اون می زد

کسی که می گفتی باهاته و حالا فاصله ها اونو از تو دور کرده

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 2:2  توسط مهسا | 

اعتراف مي كنم كه هيچكس براي من تو نمي شود

اعتراف مي كنم كه بازهم مي توانم منتظرت باشم

اعتراف مي كنم كه فكر جدايي از تو ديوونم

مي كنه

اعتراف مي كنم كه عاشقتم ديوانه وار

اعتراف مي كنم كه عشقت سراسر وجودم را

گرفته

اعتراف مي كنم كه هميشه به تو فكر مي كنم

اعتراف مي كنم كه صبح - ظهر -شام - هميشه

همه جا

اعتراف مي كنم كه ديگر صبرم تموم شده

اعتراف مي كنم كه دلم برات لك زده

اعتراف مي كنم كه دوستت دارم براي هميشه

جايت دركنام خاليست و آرزو دارم در كنارم باشي

               

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه ی سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

ناگهان برعشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

با غم عشقش مدارا می کنم

گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

 

خدا بگم چیکارت نکنه  آخ که قلبم هنوز درد می کنه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 2:1  توسط مهسا | 

دنیا که اینجوری نمی مونه همیشه

یه روزمیای میگم نمی خوام ونمیشه

خیال نکن همیشه دلم برات می میره

یه روزی برمیگردی که دیگه خیلی دیره

یه روزمیای سراغم که خیلی وقت رفتم

هزار هزار بهونه ازاون نگاهت گرفتم

این روزهارو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی

اون روزها دورنیست که به یاد من نیفتی                                                 

یه وقتی برمیگردی که فردایی نداره

هرچی سرم آوردی دنیا سرت میارم

                                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 1:42  توسط مهسا | 

ندانسته عاشق شدم،دانسته گريه کردم ودانسته درون خود شکستم.

نگاهم سراسر اشتياق بود، نگاهم حاکي از تپيدن قلبم بود، نگاهم لبا لب،نياز بود،

نگاهم شِکوه از تنهايي بود، نگاهش........... نگاهش خنده بود، نگاهش شيطنت بود،

نگاهش بي مهري بود، نگاهش شکستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود

 

 

بر تخته سیاه زندگی

احتمالات و فر ضیات را

چه خوب به من آموختی

گفتی:احتمال اینکه عاشقت بمانم کم است

پس فرض کن که....

رابطه ای در کار نبوده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 1:29  توسط مهسا | 

 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونیها

 دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی

یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی

پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه

چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو

دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون

دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات

شبم روشن ترین باشه

می خوام آیینه ی خونه

با چشمات همنشین باشه

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 3:35  توسط مهسا | 
 

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

اونی که عاشق شده بود بد جوری تو کار تو موند

برای فاتح دلت حالا باید فاتحه خوند

تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم

غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام

چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام

دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون برای تو حروم شدم

دوست ندارم چشمای من فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب میشه تصویر تو آخر ماجرا بشه

دست و دلت نلرزه بزن تیر خلاصو

از اون که عاشقت بود بشنو این التماسو

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 3:18  توسط مهسا | 
دوسـت دارم

___*##########*
 __*##############
 __################
 _##################_________*#####*
 __##################_____*##########
 __##################___*#############
 ___#################*_###############*
 ____#################################*
 ______###############################
 _______#############################
 ________*##########ilove #############
 __________#########you#############
 ___________*#####################
 ____________*##################
 _____________*###############
 _______________#############
 ________________##########
 ________________*#######*
 _________________######
 __________________####
 __________________###
 ___________________#

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 2:48  توسط مهسا | 

دنیا انقدر پست است که سرشت آدمها را چون هیچ پوچ میکند

خدای مهربان من تو را شکر میگویم

که اینچنین دلم را از پوچی ها جدا ساختی

خدای مهربان من که جز تو هیچ کسی به خلوتم راه ندارد

به درگاه زیبایت ... به زلالی درگاهت محتاجم

خدای من خدای خوب

چه دیر تو را فهمیده ام

در غمهای خود غرقم

سپاس تو را که تنهایم نمی گذاری

سپاس تو را که بعد از اینهمه گناه هنوز با منی

خدای من ... دلم را شکسته اند

غمم نیست

کینه ام نیست

تو با منی

نفرینم با کسی نیست

فانی ام

برای مردمان پست

ماندنی برای تو

اگر که گریه میکنم از غم نیست

از عذاب اینهمه آلودگیست

می گریم مگر اشکهایم بشویند

تن سیاهم را

ای خدای خوب

نیاز من به توست

نه بر نوازش هوس آلود دستیست

نه بر تبسم ریا کارانه لبهاییست

خدای خوب من

تن کوچکم را زیر سایه خود گیر

نمی خواهم خدای خوب من

مرا جز خودت آن دیگری کنی

بر من ببخشای گناهان بیشمارم را

عصیان های معصومانه ام را

لذت های هوسناکم

همه از عشق بود

به حرمت عشقی که بود

                                                            مرا پاک گردان

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 2:32  توسط مهسا | 
زير خاکستر ذهنم باقي ست آتشي سرکش و سوزنده هنوز

يادگاري ست ز عشقي سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز

عشقي آنگونه که بنيان مرا سوخت در آتش و خاکستر کرد

غرق در حيرتم از اينکه چرا مانده ام زنده هنوز؟

گاه گاهي که دلم مي گيرد با خودم مي گويم

آنکه جانم را سوخت ياد مي آرد از اين بنده هنوز

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 1:56  توسط مهسا | 
اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم ، سراغ تو را از خدا می گرفتم. وگر سنگ بودم ، به هر جا که بودی ، سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی ، به صد ناز ، شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی ، به هر جا که بودم مرا می شکستی ، مرا می شکستی !
+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 6:25  توسط مهسا | 
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم

امّا گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 3:29  توسط مهسا | 

هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام

                            به در بسته خوردم و باز از تو گم شد لحظه هام

خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم

                              دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم

جای نگاتو پرنکرد هیچ کسی با هرچیکه بود

                        انگاری تو خون منی تو پوست و گوشت و تار و پود

دروغ نمی گم بعد تو خیلی ها رفتن اومدن

                                        اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن

فکر نکنی ازت می خوام بیای و با من بمونی

                                            اینارو گفتم که فقط صداقتم رو بدونی

من نمی خوام که مثل تو هرزی باشم توی دمن

                 من عاشق عشق می مونم تو دیگه مردی واسه من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 3:26  توسط مهسا | 
هر چي آرزوي خوبه ٬ ما ل تو
هر چي كه خاطره داري ٬ مال من
اون روزاي عاشقونه ٬ مال تو
اين شباي بي قراري ٬ مال من
منمو حسرت با تو ما شدن
تويي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياست مگه نه
اول دو راهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو ٬ آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن ٬ همه ي قصه همين بود
مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا
اما بيدارمو بي تو ٬ مثل تو تنهاي تنها
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 3:25  توسط مهسا | 

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره

تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه

تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 4:58  توسط مهسا | 
عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 4:38  توسط مهسا | 

یاد آن شب نرود از دل من

                                 که نهادی لب خود بر لب من

لب خود پیش من آوردی وگفتی خندان

                                  که بیا بوسه بزن این لب تو این لب من

عهد کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم

                                  که دگر بار از این جمله گناهان نکنم

بوسه دادی وچوبرخاست لب تو از لب من

                                  توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 4:31  توسط مهسا | 
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 3:15  توسط مهسا | 

عشق ناکام

من هميشه ترا مي ستودم
من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم
من هميشه از دوريت رنج مي بردم
من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم
من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم
من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم
من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم
من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم
من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم
افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 3:10  توسط مهسا | 

یه آدم شکسته تن... 

دست من خيلی حقيره که واست يه سايه باشه

آخه خورشيد کی می تونه بـــــا شبا همسايه باشه
قصه ای نگفته بودی تو کــــــــــتاب سرنوشتم
که بايد لحظه به لحظه تو رو از نو می نوشـــــتم
يه روزی اومدی از راه از تــــــــه غبـــــــار جــاده
ته چشمات غم دريا خســـــته با پای پيـــــاده
تو مث حــادثه بودی مـــــــثل بــــارون بــــهاری
کاشکی می شد تو هميشه بر تن تشنــــه م ببــــاری
می دونم تو هم مثل من از جــــدايی گــــله داری

بدون اينو ، واسه عاشق سخته اين چشم انتظاری
نتونستم که بدونم تو چه هستی ، تو کی بودی
وقتی چشمامو گشودم تو ديگـــه بـــا من نبـــودی
بعد تو تموم فصلام شــــــده پــــــاييز جــدايی
منـتـــظر بـا چشــمای خـيـــس مـــــی نـشينـــم تــا تو بــــيايی

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 3:2  توسط مهسا | 

سخته واست باور کنی که نمیتونم با تو باشم

میدونی که نمیتونم تا جون دارم با تو باشم

کلافه ام از دست تو نمیدونی چی میکشم

بسه دیگه سر کاریم

بهتره که تنها باشم

فقط دلت با من که نیست

تا حالا بازیچت بودم

حیف روزهایی که من پا به پا دنبالت بودم

بسه دیگه خامت شدم واسه رفیقی مثل تو

میدونی که میخواستمت ولی نخواستی من رو تو

دیوونه چشات بودم عاشق اون نگات بودم

ولی فریب بود اون نگات کاشکی زود میفهمیدم

دوزدکی عاشقم بودی دورغکی با من بودی

نمیخورم فریبت رو

از پیش من برو برو

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 2:28  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تقدیم به تو که عهدت وفاست , وجودت صفاست , در زمانی که محبت کیمیاست
مهسا هستم 20 سالمه اینم اولین تجربه منه از اصفهان

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آذر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
عاشقی
بیا فقط بخندx اس ام اس
یکی از اون بالا هوامو داره
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان