![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
سلام به همه
ساله کهنه تسلیت و ساله نو مبارک . بعد از سه ماه نمی دونم چی شد که یه سری زدمو آپ کردم البته آپ که نمی شه گفت ولی خوب . شرمنده اونایی که به وبلاگم اومدنو نظر دادنو من نتونستم واسشون جبران کنم. از این به بعد هر کی آومد نمیخواد نظر بده یا اگه هم دادین خیلی زود منتظر نظر من تو وبلاگتون نباشین چون من معلوم نیست کی بیام. مرسی از همه . اینم عیدی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 2:43 توسط مهسا |
|
|
نمی دانم این راه درستیست یا نه...
نمی دانم به کدامین گناه.... شاید باید رفت..باید باخت.... شاید باید نیست شد... نمی دانم...نمی دانم...نمی دانم... شاید بی تو باید زندگی کرد... شاید ها تمام زندگی ام را ربودند...نیستم کردند..نابودم کردند... شاید باید رفت..رفت و تنها مرد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 2:32 توسط مهسا |
|
|
عشق با غرور زيباست!
اگر آن را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني، آن وقت ديگر عشق نيست ... صدقه است... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 2:21 توسط مهسا |
|
|
دیگه از صفحه ذهنم اسمت و پاک میکنم دلم و زیر پاهای عشق تو خاک میکنم یادت و به دست رویاهای پوچم میسپارم لحظه هاروواسه دیدنت دیگه نمیشمارم قلب من بازیچه عشق تو نیست این و بدون ظاهروباطنت و دیگه به من دادی نشون آسمون عشق تو پر از ستارست میدونم اونی که تو بازی عشق تو میبازه منم باچشمات گل های آرزوم و آبپاشی نکن روزهای عاشقیمون رو دیگه نقاشی نکن نمیخوام که حرفی از گذشته هامون بزنی حرمت پاکی عشقم و دوباره بشکنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت 0:10 توسط مهسا |
|
|
امروز همون روزیه که قلبمو فقط به خاطر هوس بازیات به بازی گرفتی . امروز همون روزیه که نقشه دلمو کشیدی . یه سال گذشت از اون همه دروغات و ... دل من شکست ولی ...
بی خیال . درسته ظاهرا من باختم اما بازنده واقعی خود تو بودی. یک سال گذشت و من دیگه می خوام این یک سال از عمرم را نادیده بگیرم . هم این یک سال رو و هم وجود تو رو ... هر چند می دونم شاید هیچ وقت اینا رو نخونی ولی مهم نیست دیگه هیچیت واسم مهم نیست ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 آذر1386ساعت 0:0 توسط مهسا |
|
|
سلام به تویی که اومدی به این وبلاگ . دیگه قصد اینکه مطلب بزارمو نداشتم نمی دونم چرا دوباره مطلب زدم شایدم این آپ دیگه آخرین آپ باشه شایدم دیگه هرماه آپ کردم . این روزا اینقدر وبلاگ نویس و وبلاگ زیاد شده که این وبلاگ توشون گمه همه شونم مطلباشون توپه . این متنارو فقط واسه خاطر دل خودم می زنم نه کسه دیگه ای ( زیاد دلت خوش نشه تویی که فکر می کنی من اینارو به خاطر تو می زنم نه گلم این خبرا نیست)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 23:51 توسط مهسا |
|
|
من كه از جنس تو بودم
پاي حرفاي تو موندم چرا ميگي ناگزيري؟ من كه هر چي گفتي بودم هنوزم يادم نرفته تو پر از عاشقي بودي منم هر چيزي كه داشتم پاي عشق تو نشوندم حالا ميگي كه ترانه واسه ما هيچي نداره؟ يادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته؟ چرا ميگي تنها هستي؟ من كه تنها بودم اما تنهايي رواز تو روندم جرم من چي بود كه امروز بي گناه پر گناهم من كه عشقم رو عزيزم هر جا تو خواستي كشوندم عاشقي كردي و رفتي همه ي دار و ندارم اما محتاج تو هستم كاش منم مثل تو بودم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 0:19 توسط مهسا |
|
|
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم
قسمت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام گفتم صدات و نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن به کی بگم مسافرم من می رم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه گله من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار اشکات و پاک کن عزیزم سر روی شونه هام بزار باور کن که بی وفام نامه می زارم و می رم نه گل من خدا نخواست به تو بگم مسافرم سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم من می رم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاظر من فراموش نمی شه گله من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم همیشه زنده می مونم با یاد این ترانه ها من و ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 0:6 توسط مهسا |
|
|
بازم دلم گرفته چند روزیه که رفتی میگی بخاطر من از عشقمون گذشتی بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم دارم می میرم برات نذار بیفتم به پات مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات به من یه فرصت بده تا دستتو بگیرم یا اینکه مال من شی به پای تو بمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 0:3 توسط مهسا |
|
|
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوستت دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:51 توسط مهسا |
|
|
میدونی ؟
یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن
کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم
که سردم نشه نلرزم
می دونی ؟
تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار
پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت
بهت تکیه دادم
دو تا دستاتو دور من حلقه کردی
بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره
چشماتو می بندی
بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟
می گی : آره
و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم
آروم آروم.......قصه می گی
یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه
می دونی ؟می خوام رگمو بزنم
با حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟
نه وای !!! تو که نمی بینی
و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم
تو چشماتو بستی نمی بینی .....
من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم
نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید
نمی بینی که دستم می سوزه
من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ
که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی
تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی
من دارم دستمو نگاه میکنم
دست چپمو.....ازش خون میاد
می دو نی ؟
دستمو می ذارم رو زانوهام
خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها
مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است
نمی بینی .....
تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده
محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه
می بینی که نا منظم نفس می کشم
تو دلت می گی آخی............
نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی
سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم
چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟
می ترسم خودمو بکشم
از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن
ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
مردن خوب بود
آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...
گریه نکن
من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی
تو خیلی گریه می کنی
دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش
باشه ؟
من مردم ولی تو باورت نمی شه
تکونم می دی که بیدار شم
فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم
می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی
اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره
من مردم ... ولی برای تو زنده ام
پس هر شب به اینجا بیا.... ولی گریه نکن
می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 فروردین1386ساعت 15:57 توسط مهسا |
|
|
اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ...پس بمان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 بهمن1385ساعت 3:57 توسط مهسا |
|
|
عشق با یه نگاه شروع میشه ...با لبایی که اروم میگن سلام !!با صدایی که پر از احساسه و دستایی که انگشتای تو رو طلب می کنه به چشمام نگا کن ..ببین پر از تمناست اروم از کنارم میگذری ... بوی عطر تنت بهم جون میده ... صدای قلبمو گوش کن با صدای قدم هات ... با دور شدنت .داری زندگیو ازم میگیری تودلم با یه صدایه بغض کرده میگم : تو چقد سنگدلی کاش بهم نگا میکردی ... اینجوری شاید دلم یه کم اروم بگیره صدایه پاهات با برگایه خزون زده کوچه اروم اروم بی صدا میشه و میره کاش یه کم مهربونتر بودی... کاش این غروره افسون و از چشایه قشنگت دور میکردی هیچ می دونی شاید فردا طوفان قلب یکی دیگه . دنیاتو با هر چی که بودی از بین ببره پس اینگونه نباش |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 بهمن1385ساعت 3:41 توسط مهسا |
|
|
بهم گفت:دوست داري عاشق كسي بشي كه عاشقت نيست؟ گفتم نه....!!! گفت دوست داري كسي رو تو قلبت جا بدي كه تو واسش مهم نيستي ؟ گفتم نه....!!! گفت دوست داري واسه كسي بميري كه جون تو واسش مهم نيست؟ گفتم نه....!!! گفت حاضري غرورتو به خاطر كسي بشكني كه....٬ تويه اغوش كسي باشي كه...٬ از لب كسي بوسه بگيري كه....٬ عشقتو باور نداره؟ گفتم نه....!!!! گفت پس عشقتو هر چقدرم واقعي باشه٬چون يك طرفه است بازم كافي نيست..! يكم فكر كردم گفتم با دلم چه كنم؟؟؟؟ گفت يا عاشق نشو يا اگر عاشق شدي عاشق كسي باش كه عاشق تو باشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 3:26 توسط مهسا |
|
|
من که رفتم تو بمون با هر کی که دوسش داریبا اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاریمن که رفتم ولی اين رسم وفاداری نبودقصه چشمهای تو واسه من تکراری نبودمن که رفتم ولی خوب موندی سر قول و قرارخوب رها کردی دستامو توی اولين بهارمن که رفتم حالا تو می مونی و عشق جديدمی دونم چند روز ديگه می شنوم جدا شديدمن که رفتم ولی مزد دستهای من اين نبود دل من لايق اينکه بشکنيش نبودمن که رفتم توبرو دل بده دست دیگریبه قول حافظ ما هم داریم یار دیگری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 3:6 توسط مهسا |
|
|
دفترخاطراتمو، وا میکنم به یاد تو درمیارم ازآلبومم عکسای یادگاریتو عکساتو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده درسرم من هنوزم دوستت دارم زنجیرقفل یاد تو ، ازدل من وا نمی شه طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی میگذره فکرنکن عاشقت یه روز ، عشق تو ازیاد می بره من هنوزم دوستت دارم کاش خونه قلبمو باز ، بیای چراغونی کنی کاش تو حصار زندگیت ، بازمنو زندونی کنی کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری من هنوزم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 3:5 توسط مهسا |
|
|
وقتی نگاهت می کردم انگار تمام دنیا رو دیده ام ، وقتی نگاهم می کردی انگار تمام دنیا رو به من داده اند . وقتی می دیدم با اشتیاق به حرف هایم گوش می دهی دلم می خواست همیشه مخاطبم تو باشی . تو انقدر مهربان بودی که از نبودت تا مرز نابودی رفتم ، اما با دیدن دوباره ات جان گرفتم . مانند پروانه به دورت می گشتم . تو شمعی بودی و من پروانه. عشق شمع و پروانه عشقی است مقدس . تو ذره ذره آب می شدی و من همچنان به دورت می چرخیدم . نوای آب شدنت تنها سنگ صبورم بود . از روشناییت به خود می بالیدم و از چشمه نورت بهره می بردم . اما افسوس که تو قدر مرا ندانستی . تو فقط به خود می بالیدی و هیچ چیز را حس نمی کردی تا اینکه دریای وجودت خشک شد و نورت کمرنگ و کمرنگ تر شد تا اینکه آن نور زیبا از بین رفت و من تنها در گوشه ای خزیدم و برای آینده بی تو اشک ریختم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 8:1 توسط مهسا |
|
|
اره یه روزی اومدی ستاره ی اسمونه قلبم شدی حالا بقچتو بستی
داری می ری سفر می ری برواما زود برگرد ولی نه دیگه برنگرد چون می ترسم اگه بر گردی دستای کوچیکت با قلب شکستم اغشته به خون بشه می ری برو ولی دیگه برنگرد چون تا اون وقت دیگه اقیانوس نگاهام خشک شده دیگه بر نگردچون دیگه پاهام مثل اون روزا نیست اونقدر زخمیه که که عزیز دیگه نمیتونم باهات تو ساحل عشق شنا کنم دیگه اغوشم گرم نیست که نثارت کنم قبل از رفتنت گفتی این با همه ی سفرام یه فرقی داره گفتم چی ؟؟؟ گفتی می رم اما زود بر میگردم گفتم برو به سلامت ولی اعماق نگاهامو لرزش صدامو تپش قلبمو مثل قاب عکس با شیشه ای شکسته بکوب به دیوار قلبت تا اگه روزی قلبت شکست و تنها موندی به یاد من بیفتی پرسیدی شیشه ی شکسته؟؟؟گفتم که یادت باشه دل شکسته ام . تو رفتی و زندگیمو ازم گرفتی ولی برام یه چیزی رو جا گذاشتی اشکهای بی پایان چشمانی خسته . برو ولی ولی وقتی بر گشتی رزی سرخ بر سر مزارم پر پر کن تا بدونن چه جوری از غم عشق پرپر شدم قبرم را با خون اغشته کن ولی دیگر مرا صدا نکن فرصت با هم بودن را از ما گرفتی حالا انقدر از تو دورم که حتی در اسمانها هم به هم نمی رسیم آخه اومدنت دیرتر از اونیه که قلب خسته من تحملش رو داشته باشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 7:59 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به تو که عهدت وفاست , وجودت صفاست , در زمانی که محبت کیمیاست
مهسا هستم 19 سالمه اینم اولین تجربه منه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
عشق و وفاداری خوب .... بد .... زشت عاشقی |
|
RSS
|